۱- مادری پیر از فرزند که راهزنی و عیاری پیشه داشت درخواست که برای او کفنی از مال حلال آماده کند . پسر طالب علمی را در بیابان بدید دستار او بربود و گفت : این را بر من حلال کن و او امتناع می ورزید . راهزن چوبدستی برکشید و مرد را به زدن گرفت و سپس هر چند فریاد می کرد : حلال کردم دست باز نمی داشت سرانجام دزدان دیگر میانگی کردند و او را رها ساختند . دزد دستار به مادر آورد. مادر از چگونگی حلیت دستار پرسید . گفت آنقدر زدم که حلال حلالش به آسمان رفت.
“گزیده امثال و حکم” علی اکبر دهخدا
۲- از این حکایت یاد این میوفتم که تو سیستم قضایی ما، اینقدر یک زن رو اذیت می کنند، و میدووننش، شخصیتش رو هر وکیل و قاضی و کارمند دادگستری که از راه رسید خرد می کنه، از دیدن بچه اش محرومش میکنند، ممنوع الخروجش می کنند و … که مجبور میشه مهریه اشو “حلال” کنه، و آخر هم با میانجیگری “دزدان دیگه” رها میشه و طلاقشو میتونه بگیره…
حقیقت اینه که مهریه ای که بخشیده میشه، همونقدر حلاله که کفن اون پیرزن.

دپاکین

 

Hamsari
Hamsari
همسری وب‌سایتی است که گروهی از فعالان مسائل زنان، وکلا و حقوقدانان به منظور آگاهی رسانی در خصوص "شروط ضمن عقد" راه اندازی کرده‌اند.

پاسخ دهید