قربانی به یاد همه می ماند
۱۵ آذر ۱۳۹۵
خانمهای عزیز! شما با چه جراتی ازدواج می‌کنید؟
۲۸ آذر ۱۳۹۵

دختران خوب، پسران بد؟

دکتر سامرند سلیمی. روان پزشک
گاهی دخترانی در سنین حدود ۲۵ تا ۳۵ سال به ما روان‌درمان‌گران مراجعه می‌کنند که از نظر سنی خودشان را در معرض خطر ازدواج نکردن می بینند. در عین حال با این شکایت آمده اند که در طی این سال ها یا قادر به برقراری ارتباط با مردان نشده اند و یا این که با هر مردی وارد رابطه شده اند ، بعد از دو سه ملاقات اولیه آن مرد از آن ها سکس خواسته و بدین ترتیب آنان رابطه را قطع کرده اند و یا بعد از دو سه ماه از شروع رابطه در حالی که این دختران تازه در حال پهن کردن بساط رابطه و عشق و عاشقی بوده اند ، آن مردان بدون هیچ توضیح قانع کننده ای آن ها را کنار گذاشته و رها کرده اند .
این دختران از این که برای اولین بار در عمرشان به مردی “اجازه داده اند” که به ایشان نزدیک شود و حالا با چنین برخوردی مواجه شده اند ، شدیدا احساس خسران می کنند و ضمن احساس خشم فراوان نسبت به آن مردان بی احساس و بدذات ، خودشان را نیز به خاطر این که اساسا حاضر به برقراری ارتباطی شده اند که “قرار نبوده به جایی برسد ” سرزنش می کنند.
به نظر می رسد حداقل بخشی از مسئله از آن جا ناشی می شود که بعضی از این دختران در خانواده هایی بزرگ شده اند که با یک نگاه سیاه و سفید دختران را به دو دسته دختران خوب و دختران بد تقسیم می کنند.
این دوپاره سازی صفر و صدی ظاهرا نوعی استراتژی نیمه خوداگاه یا ناخوداگاه برای محافظت از عفاف ذهنی و عاطفی و جسمی دختران است.در این ساختار تربیتی محافظتی آموزه‌هایی به دختران داده می‌شود که بتوانند نه تنها خودشان را از دست “مردان بد” در بیرون مصون دارند، بلکه با دیو هراس‌ناک هوس و میل جنسی در درون نیز مبارزه کنند و آن را تا آستانه‌ی خفه شدن کامل پیش ببرند.
بعضی از این آموزه ها از این قرارند:♢ اکثر مردها بر خلاف پدر و برادرها و عموها و دایی‌های تو آدم‌های هوس‌ران و غیر قابل اعتمادی هستند.♢ مرد‌ها در رابطه با دخترها فقط و فقط به سکس فکر می‌کنند.♢ مردهایی ” خوب ” هستند که از روز اول بگویند که به قصد ازدواج جلو آمده اند.

♢ اگر مردی از اول نگوید که قصد ازدواج دارد، ارزش ندارد که رابطه با او را ادامه دهی حتی اگر دوستت داشته باشد.

♢ دوست داشتنی که به قصد ازدواج نباشد هیچ سودی برای تو ندارد.

♢ رابطه‌ی عمیق عاطفی کالای بسیار گران‌بهایی است که آن را باید فقط به پای کسی که واقعا می‌خواهد با تو ازدواج کند بریزی.

♢ رابطه‌ی دوستی قبل از ازدواج که قرار نباشد به ازدواج ختم شود یک خطر بزرگ دارد و آن وابسته شدن است.

♢ وابسته شدن به یک پسر اتفاق بسیار دردناک و خطرناکی است و تو را از پای درخواهد آورد.

بسیاری از دختران با مطالعه‌ی کتاب‌ها و سایت‌های اینترنتی و به ویژه با ورود به دانش‌گاه‌ها و موسسات آموزش عالی و یا با ورود به محیط‌های شغلی درمی یابند که لزوما تمام آموزه‌هایی که از خانواده‌ها آموخته‌اند و در بخش‌های اول و دوم بدان‌ها پرداختیم صحیح نیستند .

در طول این سال‌ها، خانواده‌ی این دختران در پاسخ به هر سوالی که چرا باید درباره‌ی جامعه و مردان این گونه بیندیشم، به آنان چنین گفته‌اند: “دخترم ما در ایران زندگی می‌کنیم. این جا که اروپا و آمریکا نیست. ”

وقتی این دختران به محیط‌های شغلی و تحصیلی وارد می شوند ، خیلی زود درمی یابند که دختران دیگری در همین شهر خودشان در ” ایران ” هستند که این گونه نمی‌اندیشند و با این آموزه‌ها بزرگ نشده‌اند و آسیب مرگ‌باری هم ندیده‌‌اند و با هویتی مستقل و منسجم از عهده جهان و ایران و “مردان بد ” هوس رانش بر می‌آیند!

اما عده ای از دختران به هر دلیلی از دست‌رسی به اطلاعات واقع بینانه‌تر محروم می‌مانند و یا اگر شخصیت محافظه‌کاری داشته باشند، ترجیح می‌دهند که اطلاعاتی افزون بر آن آموزه‌ها و پیش‌فرض‌های به ظاهر ایمنی بخش دریافت نکنند تا دچار تشتت ذهنی و اضطراب نشوند.
چون در چنین فضایی حتی داشتن فانتزی جنسی نیز خطرناک و یا گناه آلود محسوب می‌شود، این دختران طی یک فرآیند موفق سرکوب‌سازی، هر گونه فانتزی و تمایل جنسی را در درون خود خاموش می‌کنند. این به‌ترین راه برای رهایی از تعارض بین داشتن میل به ارتباط عاطفی و جنسی از یک سو و ترس اغراقی از گناه کار و بوالهوس بودن از سوی دیگر است .

” بکارت ذهنی ” محصول مستقیم این فرایند است. بکارت ذهنی از بکارت جسمی بسیار مهم تر است. چرا که ممکن است حتی بعد از یک ازدواج مشروع نیز باقی بماند و منجر به احساس بی‌نیازی از سکس و سردی عمیق در روابط جنسی شود و حتی در مواقعی مانع برداشتن بکارت جسمی هم بشود؛ پدیده‌ای که به آن ازدواج به وصال نرسیده می‌گویند. یعنی زن پس از چند ماه یا چند سال از ازدواج هم چنان باکره باقی مانده است.
البته پدیده‌ی بکارت ذهنی تنها ویژه زنان نیست و در مردان هم به میزان کمتر دیده می‌شود.

شاید در طرف مقابل یعنی در بخشی از دنیای پسرانه و مردانه نیز نگرش به دختران، نگرش شکارچی‌گری و فریب به قصد کام‌جویی باشد. شاید علت این پدیده جدا بودن مدارس ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان دخترها و پسرها باشد. یعنی در چنین فضایی چون پسرها امکان دست‌رسی به دنیای فکری و عاطفی دختران را ندارند ، فقط قادرند آن‌ها را از دور به عنوان ابژه‌های جنسی و جسمی ادراک کنند.
البته در سال‌های اخیر به دلایل مختلف اجتماعی و شبکه‌های ارتباط جمعی این دیوار بین دنیای ذهنی و عاطفی پسران و دختران تا حدودی فرو ریخته و دو طرف قادر شده‌اند تا غیر از جسمشان، بینش هنری و سیاسی و اجتماعی و دنیای ذهنی و عاطفی خود را نیز در معرض دیده شدن قرار دهند.
اما به هر ترتیب هم‌چنان مهم‌ترین مفهومی که به دختران در رابطه با جنس مخالف منتقل می‌شود، مفهوم آسیب است.
در چنین فضایی است که بسیاری از دختران، عاشق شدن و وابسته شدن به یک پسر را شبیه طاعون یا یک سرطان لاعلاج کشنده می‌بینند و در این توهمند که اگر این وابستگی به ازدواج ختم نشود، از این بلای ترسناک جان و روان سالم به در نخواهند برد. به ویژه اگر آن پسر در دوستی خواسته‌های ” نامعقول ” نیز داشته باشد .
بر این اساس سندرم سیندرلا شکل می‌گیرد: “من فقط با کسی ارتباط می‌گیرم و به او دلبسته خواهم شد که مطمئن باشم رابطه‌ام با او به ” سرانجام خوبی ” خواهد رسید “.
در سندرم سیندرلا تنها سرانجام خوب همانا توهم از راه رسیدن پسری خوش بر و رو و شیرین سخن و دارای فهم و کمال بسیار و متمکن از نظر مالی است که بی‌صبرانه انتظار ازدواج با محبوب شیرینش را می‌کشد ؛ و چون معمولا چنین چیزی فقط مال قصه‌هاست این دختران عملا هیچ گونه ارتباط کلامی یا عاطفی یا جنسی را تجربه نمی‌کنند.
از سوی دیگر برای پسرها محدودیت کم‌تری در برقراری ارتباط کلامی و عاطفی و جنسی وجود دارد. کم‌تر مادری در یک مهمانی عصرانه زنانه به دوستانش فاش می‌کند که دخترش دوست پسر دارد. در حالی که در همان مهمانی مادر یک پسر قیافه‌ای ظاهرا ناراحت و ناراضی به خودش می گیرد و می‌گوید “والله پسر من که فقط خدا می‌دونه چیکار می‌کنه. بیست تا دختر دور و برشن . روزی صدبار بهش زنگ می‌زنند ” و در حالی که سعی می‌کند نشان دهد که چقدر از این موضوع ناراحت است، چشمانش از غرور برق می‌زند.
به نظر می‌رسد جامعه در مورد پسران در مقایسه با دختران کم‌تر نگران آسیب روحی و عاطفی و جنسی ناشی از رابطه است. یکی از موثرترین راه‌های جلوگیری از پیوند خوردن دخترها و پسرها به هم در شرایطی غیر از شرایط ایده آل “سیندرلایی ” همان القای مرد هراسی است.
حالا دختری که مثلا در بیست و پنج سالگی خود را در موقعیت رابطه و ازدواج می‌بیند، باید مرد ایمن و غیر آسیب زا پیدا کند؛ اما او پیمانه‌ای برای سنجش مرد ایمن و ناایمن در دست ندارد. پیمانه‌ای برای سنجش ثبات و تعهد یک مرد در دست ندارد. او تاکنون رابطه‌ی معناداری نداشته تا به تدریج عیار در دستش آمده باشد. او حتی خبر از رفتارهای قابل تحمل یا غیر قابل تحمل خود در آینه‌ی مردان ندارد.
وقتی تو ادراک عمیقی از دنیای درونی جنس مخالف خودت نداری، تنها پیمانه‌ای که در دست داری، پیمانه‌ی مشخصات ظاهری شامل تیپ و قیافه و رفتارهای بیرونی است. در جامعه‌ای که حتی معماری خانه‌هایش اندرونی و بیرونی دارد ، رفتار بیرونی تفاوت چشمگیری با رفتار اندرونی دارد.
دخترانی که با تفکر بی اعتمادی به مردان بزرگ شده‌اند، دیوار بلندی به دور خود می‌کشند و کم‌رویی یا اجتناب پیشه می‌کنند و یا با سرکوب رفتارهای برون‌گرایانه و دوری از سر و گوش جنبیدن‌ها و خنده‌ها می‌روند به سمت ” متانت و خانومی “. متانت متاعی است که هنوز برای خانواده پسران خریدار دارد.
اما مشکل این است که برای همه‌ی پسران بالا رفتن و پریدن از این دیوار کار ساده‌ای نیست . مردان باثبات‌تر و قابل اعتمادتر که به زنان نگاه ابزاری ندارند، به خود اجازه بالارفتن از دیوار دختران کم رو و ” با متانت ” را نمی‌دهند.
در بیش تر مواقع تنها دو دسته از مردان از این جسور بودن برخوردارند که از این دیوار بالا بروند؛ یکی به اصطلاح دختربازان خوش تیپ حرفه‌ای و کارکشته! و دیگری شخصیت‌های ضد اجتماعی که اساسا برایشان ارتفاع هیچ دیواری مهم نیست.
این پدیده، دیدگاه مبتنی بر این که مردان آسیب رسان هستند و همه‌ی مردها از یک قماشند را در دختران کم رو و اجتنابی بیش از پیش تقویت می‌کند…ماحصل این تبعیض در سرکوب و آزادسازی دو جنس این می‌شود که رشد روانی جنسی دختران از رشد روانی جنسی پسران عقب می‌ماند و نگرش فکری عاطفی به دختران در ذهن پسران به خوبی شکل نمی‌گیرد.
حالا دختری که بعد روانی جنسی‌اش به خوبی رشد نکرده می‌رود و فاقد مهارت‌های اولیه جنسی است، با پسری ازدواج می‌کند که خواهان ارضای کامل نیازهای جنسی خود است و در عین حال نیازی به ارضای نیازهای فکری و عاطفی همسرش نمی‌بیند و یا اصلا بلد نیست که چگونه این نیازها را ارضا کند .
طی یکی دو سال اول هر یک از طرفین سعی می‌کنند از نیازهای خود بگذرند. اما پس از مدتی این تفاوت فاز در رشد روانی جنسی زن نسبت به شوهر، منجر به نارضایتی مرد می‌شود. از سوی دیگر مرد یاد نگرفته که چگونه با زن رابطه عاطفی و فکری هم‌دلانه برقرار کند و همین مساله بیش از پیش ساختار روانی جنسی زن را از کار می‌اندازد.
اما این مشکل لاعلاجی نیست. در اکثر مواقع زن و شوهرها با هر روشی شده به یک تطابق نسبی می‌رسند و این دوران تفاوت فاز را می‌گذرانند، هر چند به خاطر این مساله در سال‌های اول زندگی بهای زیادی می‌پردازند و ضرباتی بر پیکر رابطه‌ی آن‌ها وارد می‌شود.
اما اگر زن و شوهری خودشان نتوانند از این مرحله عبور کنند و خود را در آستانه‌ی کاهش علاقه و میل به زندگی مشترک ببینند، به‌تر است قبل از این که عشق در یکی یا هر دوی آنان به پایان برسد، از زوج‌درمان‌گران حرفه‌ای برای عبور از بحران کمک بگیرند.در بسیاری از موارد دخترانی که از مردان بد ترسانده شده‌اند، با الگوگیری از دوستان با دل و جرات خود و یا بهره‌گیری از کمک فکری همان دوستان و یا روان درمانگران حرفه‌ای، دید واقع‌گرایانه‌تری به مردان پیدا می‌کنند؛نگرشی که می تواند به انتخاب آگاهانه‌تری بینجامد .
دخترانی که وارد رابطه با یک مرد باثبات، حمایت‌گر و قابل اتکا و قابل پیش‌بینی می‌شوند، ترس‌هایشان فرو می‌ریزد .این مردان سعی می‌کنند که به رشد سایکوسکسوال پارتنرشان کمک کنند. به پارتنرشان عشق می‌دهند و اعتماد به نفس جنسی وی را بالا می‌برند.
اما متاسفانه قصه‌ی ترساندن “دختران خوب” از “مردان بد” همیشه به این خوشی و خرمی تمام نمی‌شود.
معمولا خانواده‌هایی که دخترانشان را می‌ترسانند، برای انتخاب یک شوهر ایمن برای دخترشان تنها یک نسخه‌ی خوب قدیمی در دست دارند و آن خواستگاری است. اما مشکل در این جاست که بسیاری از این خانواده‌ها نتوانسته‌اند این نسخه‌ی کارآمد را به‌روز رسانی کنند. یعنی هم چنان انتظار دارند که پس از خواستگاری ظرف حداکثر یک ماه تکلیف دخترشان معلوم شود.
خواستگاری بر خلاف تصور بسیاری از مردم روش ناکارآمدی برای ازدواج نیست. اگر خواستگاری شروع یک فرآیند آشنایی حداقل شش ماهه باشد، هیچ اشکالی ندارد.
علت کوتاه بودن فاصله‌ی خواستگاری با عقد در سال‌های دور این بود که معمولا مردم به واسطه‌ی کوچک بودن شهرها و روستاها از رفتار و منش داماد یا عروس آینده خود از خردسالی باخبر بودند و خواستگاری تنها یک مراسم تشریفاتی به حساب می‌آمد برای کلید خوردن فرآیند ازدواج.
اما در حال حاضر تغییرات زیادی در این سیستم رخ داده است. مردم کلان شهرها هیچ ابزاری برای شناخت بهتر طرف مقابل در اختیار ندارند. مردم شهرهای کوچک و متوسط نیز بیش از گذشته به زندگی بسته با فضای خصوصی محترم‌تر روی آورده‌اند .در چنین فضایی بعضی خانواده‌ها که توانایی تطابق و به روزرسانی کمتری داشته و اصرار می‌ورزند که مطابق سنت گذشته می‌بایست حداکثر ظرف یک ماه از خواستگاری، عقد صورت بگیرد، دختر دلبند خود را ندانسته روانه یک جنگل مه گرفته در دل شب می‌کنند.
 منبع: کانال تلگرامی تجربه های روانپزشکانه

Hamsari
Hamsari
همسری وب‌سایتی است که گروهی از فعالان مسائل زنان، وکلا و حقوقدانان به منظور آگاهی رسانی در خصوص "شروط ضمن عقد" راه اندازی کرده‌اند.

پاسخ دهید