نحوه وصول مهریه
۱۷ آبان ۱۳۹۵
دزدی که همسرم بود, ماجرای باورنکردنی هریتا
۲۹ آبان ۱۳۹۵

این بچه سهم من از زندگی است!

عاطفه خلفی
ایستاده است؛ قامتی کشیده دارد و زیبایی چهره‌اش معصومانه و گیراست. غم بزرگی در چشم‌هایش موج می‌زند اما همدردی کردن با او بعد از شنیدن داستان زندگی‌اش سخت به نظر می‌رسد.
ترانه داستان زندگی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند

۲۷ سال پیش در تهران متولد شدم. پدر و مادرم هر دو کارمند بانک بودند و زندگی آرامی داشتند. عاشق هم بودند و هنوز هم هستند. من و خواهرم دوران کودکی و نوجوانی را آرام و بدون تنش پشت سر گذاشتیم، خواهرم بعد از اتمام دبیرستان به آلمان رفت و تحصیلاتش را آغاز کرد. عمویم در آلمان زندگی می‌کرد و به همین جهت به‌عنوان مقصد ترلان انتخاب شده بود.

من به ورزش علاقه داشتم و در والیبال خیلی موفق بودم حتی مربی هایم من را یکی از امیدهای آینده تیم ملی می‌دانستند. با نزدیک شدن پایان دبیرستان پدر از من خواست که خودم را برای رفتن پیش عمو و خواهرم آماده کنم اما من بشدت مخالفت کردم. برنامه پدر بر ادامه زندگی خانواده در آلمان بود. اما من می‌خواستم در ایران بمانم. پدر هزار و یک بهانه برایم می‌آورد؛ از جمله اینکه باید نگاه به آینده داشته باشم و همین دو سه سال نوجوانی را نگاه نکنم. متوجه حرف‌هایشان نمی‌شدم اما آنها کارها را انجام داده بودند. به خودم که آمدم پشت شیشه سالن ترانزیت فرودگاه داشتم با چشم گریان برای مادر و پدر دست تکان می‌دادم. در فرودگاه شهر «کلن» عمو و خواهرم منتظرم بودند. ترلان مرا در آغوش کشید ولی من بی‌تفاوت‌تر از آن بودم که دیدن آنها مرا به سر شوق بیاورد. در آلمان مشغول یادگیری زبان شدم، حتی والیبال را هم ادامه دادم اما هر لحظه دلم می‌خواست برگردم… دوام نیاوردم و سال بعد به ایران بازگشتم. پدر راضی نبود اما من برگشتم. یک سال را درس خواندم و بعد از آن کنکور دادم. رشته دلخواهم در تهران قبول شدم. سال دوم دانشگاه بودم که با کامیار آشنا شدم. پسر جذاب و گیرا، همکار پدر بود. رابطه‌ای را با او شروع کردم ولی در تمام ایام دوستی مدام با هم در جنگ بودیم و دنیاهایمان هزار فرسنگ با هم فاصله داشت. وقتی شنید عطای آلمان را به لقایش بخشیده‌ا‌م با لحن نامحترمانه‌ای گفت: «به نظر می‌رسد آدم بی‌لیاقتی هستی!» همین جمله جنگی بین من و او به بار آورد و تا مدت‌ها از او فاصله گرفتم. هر چند او که راهی برای رفتن از ایران جلو پایش دیده بود با هزار زبان بازی دوباره من را وارد رابطه کرد. یک سال بعد با هم نامزد شدیم. دوستش نداشتم اما انگار همین دوست نداشتنش هم برایم جذاب بود. بعد از عقد او پافشاری می‌کرد که هر چه سریعتر برای زندگی به آلمان برویم و پدرم هم تشویقش می‌کرد اما من زیر بار نرفتم. در کنار سایر مشکلاتی که کامیار داشت و سرکوفت‌های هر روزه‌اش عقدم را با او به‌هم زدم و این دومین ضربه‌ای بود که به خانواده وارد می‌کردم. پذیرشش برای پدر و مادر به‌ دور از حاشیه‌ها و آرامم سخت بود. برای خودم هم ضربه سنگینی بود و مدتها به هم ریخته بودم. در همین به هم ریختگی اما روزگار نقشه دیگری برایم کشیده بود. با گروهی چند نفره که یکی از استادان انتخاب کرده بود روی طرحی کار می‌کردیم. هنگام جلسات این طرح و یکی دوسال کار روی آن آشنایی با اعضای تیم فراتر از همکاری رفته بود. یک گروه ۷ نفره که دیگر خیلی با هم رفیق شده بودیم. بعد از ماجرای جدایی از کامیار بچه‌های تیم سعی کردند که کمتر به این موضوع فکر کنم. فشار کاری طرح را بالا بردند و کار سخت شده بود. تا دیر وقت در دفتر کار یکی از بچه‌ها می‌ماندیم و کار می‌کردیم. دفتر حمید بهترین خاطرات من از دوره دانشجویی را در خود داشت. حمید در سن جوانی ازدواج کرده و یک دختر کوچک زیبا داشت. هنگام مسائل مربوط به جدایی از کامیار بود که کم کم ارتباط نزدیکی بین من و او به وجود آمد. او گوش شنوایم شده بود. ناگهان به خودم آمدم و دیدم که اگر یک روز یا یک ساعت صدایش را دیرتر بشنوم، طاقتم را از دست می‌دهم. برای دیدنش لحظه شماری می‌کردم و دلیل این رفتارهای خودم را نمی‌فهمیدم. حمید زن داشت؛ اگرچه با همسرش بشدت اختلاف داشت و هر روز با هم درگیر بودند، حتی یکی دو بار تا پای طلاق پیش رفته بودند و باز به خاطر دخترشان به زندگی با هم بازگشته بودند. با وجود اینکه می‌دانستم رابطه با او اشتباه است هر روز بیشتر در این رابطه غرق می‌شدم و حمید را هم با خودم پایین می‌بردم. هر چه این رابطه پیش می‌رفت حلاوتش برایمان بیشتر بود. وقت و بی‌وقت با او تماس می‌گرفتم و دوست داشتم صدایش را بشنوم. حتی یک

سلام ساده هم حالم را خوب می‌کرد. حمید هم مثل من شده بود. تمام وقت بیرون از خانه‌اش را با من می‌گذراند. اما اضطراب داشت و دلش نمی‌خواست که همسرش و بویژه دخترش بویی از این ارتباط ببرند. کم‌کم اطرافیان و بویژه دوستانمان از این ارتباط مطلع می‌شدند و این مسأله زنگ خطری را برای حمید به صدا درآورده بود. چند بار تصمیم گرفتیم که با وجود علاقه عمیقی که بین‌مان ریشه دوانده بود از هم دور شویم اما موفق نبودیم. تا اینکه آن روز کذایی فرا رسید؛ همسر حمید پی به ماجرا برده و خانه را ترک کرده بود. حمید هم بدون دخترش به سر حد جنون رسیده بود. آرام و قرار نداشت. همسرش تقاضای طلاق داده بود. اگرچه حضانت فرزند بالای ۷ سالشان با حمید بود اما او نمی‌خواست چنین ضربه‌ای به دخترش وارد کند. حمید اصرار داشت رابطه ما تمام شود. اما چگونه؟ فکرش هم آزارم می‌داد. چند وقت بعد حمید و همسرش توافق کردند که به خاطر دخترشان به زندگی با هم باز گردند. حس بدی داشتم. کسی که در این رابطه ضربه می‌خورد من بودم. حسابی به حمید علاقه‌مند شده بودم و حالا باید ترکش می‌کردم. چند ماهی از حمید بی‌خبر بودم و می‌توانم بگویم مرگبار‌ترین روزهای زندگی‌ام را گذراندم. مرور خاطرات بیچاره‌ام کرده بود. دوباره تصمیم عجیبی به سرم زد. من حقم نبود که عشق زندگی‌ام را از دست بدهم. بعد از مدت‌ها حمید را دیدم او هم شکسته شده بود. با دیدنم برق شادی در چشمانش دوید. برای حمید توضیح دادم که نمی‌توانم از او دور باشم. حداقل اجازه بدهد ماهی یک بار ببینمش. او هم دلش می‌خواست اما می‌گفت نمی‌تواند با زندگی و جوانی من چنین جفایی بکند. با هر ترفندی که می‌شد راضی‌اش کردم و بدون اینکه خانواده‌ام اطلاعی داشته باشند، صیغه حمید شدم. گاهی وقت‌ها یک نصفه روز را با هم در هتلی می‌گذراندیم.حمید مدام استرس داشت و چون پای آبرویش در میان بود بشدت واهمه داشت که کسی از ارتباط ما بو ببرد. بر خلاف ترس حمید، من راضی بودم. اما چند ماه بعد بدون اینکه متوجه باشم باردار شدم.
ابتدا با ترس و لرز ماجرای بارداری را با مادر و سپس با پدر در میان گذاشتم. احساس می‌کردم که کمر پدر خم شده و با نگاهش مدام سرزنشم می‌کرد. حمید دو ماه بعد از آنها از ماجرا خبردار شد و اصرار کرد که بچه را سقط کنم اما من قبول نکردم و گفتم که این بچه سهم من از زندگیست. او بشدت فشار می‌آورد که بچه را بیندازم. برای فرار از دست حمید به آلمان رفتم تا بچه را در آنجا به دنیا بیاورم و بدون اینکه به او اطلاع دهم از ایران رفتم. وقتی به آلمان رسیدم سعی کردم با او تماس بگیرم ولی او غیبش زده بود. دیوانه بازی‌های من باز هم شروع شد و دو ماه به تولد فرزندمان باقیمانده بود که با شکم برآمده به ایران بازگشتم تا حمید را پیدا کنم. روزهای سختی را پشت سر می‌گذاشتم اما خبری از حمید نبود. فرزندم به دنیا آمد. حمید پیغام فرستاد به هیچ وجه حاضر به پذیرش این بچه نیست. او فکر می‌کند که من عمدی در باردار شدن داشته‌ام. نمی‌دانم چگونه باید حمید را راضی کنم که برای دخترم شناسنامه بگیرد. اگر راضی نشود تکلیف فرزندم چیست؟ اگر گناهی رخ داده باشد از جانب من است و نباید گریبان فرزندم را بگیرد.

وضعیت حقوقی فرزند متولد شده در ازدواج موقت
ازدواج موقت یا به تعبیر حقوقی «نکاح منقطع» برابر ماده ۱۰۷۵ قانون مدنی عبارت است ازایجاد علقه زوجیت میان زن و مردی که مانعی برای نکاح نداشته باشند برای مدت معین با این قید که در عقد موقت تعیین میزان معین مهریه از شرایط صحت عقد محسوب می‌شود.
بنابراین از نظر قانون ازدواج موقت یک نوع از عقد نکاح است که مورد حمایت قانونگذار خواهد بود و همین طور فرزندی که از این رابطه حاصل می‌شود فرزندی مشروع است و از تمامی حقوق «اولاد» طبق قانون برخوردار خواهد بود.

اهمیت ثبت نکاح موقت
عدم ثبت ازدواج موقت و اینکه قانونگذار الزامی برای این کار در نظر نگرفته است زنان را دچار مخمصه‌های حقوقی کرده است. فرزند ملحق به این رابطه اگرچه مشروع است اما به دلیل عدم ثبت بعضاً برای مادر دردسرساز است و اثبات مشروعیت آن چالش بزرگی برای زنانی است که با این مسأله دست به گریبان هستند.
اثرات ثبت نکاح منقطع بیش از همه در حفظ حقوق زوجه خود را نشان می‌دهد و پس از آن در خصوص حقوق فرزندان به وجود آمده از عقد موقت. در این رابطه باید گفت این فرزندان از تمام حقوقی که قانون برای اولاد در نظر گرفته بهره‌مند خواهند بود و در این خصوص تفاوتی میان اولاد ناشی از عقد دائم و موقت وجود ندارد.
بنابراین ثبت واقعه عقد موقت به نحوی که در دادگاه قابل استناد باشد ضروری است. هرگاه وقوع عقد موقت (چه به‌طور رسمی در دفترخانه و چه به شکل دیگری) اثبات شود آثار حقوقی ناشی از آن برای زوجه و اولاد ناشی از این نوع عقد فراهم می‌شود. در غیر این صورت اثبات واقعه عقد موقت در دادگاه با توجه به دلایل و قراین می‌تواند بسیار سخت و در پاره‌ای  موارد ناممکن باشد.

الزام به ثبت در قانون جدید حمایت از خانواده
هر چند به نظر می‌رسد از نظر قانونی ازدواج موقت مانند ازدواج دائم نیاز به ثبت ندارد اما قانونگذار در ماده ۲۱ قانون حمایت از خانواده مصوب اسفند ۱۳۹۱ در بعضی از موارد ثبت واقعه ازدواج موقت را الزامی کرده است. ماده ۲۱ قانون حمایت از خانواده مقرر می‌دارد: «نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران در جهت محوریت و استواری روابط خانوادگی، نکاح دائم را که مبنای تشکیل خانواده است مورد حمایت قرار می‌دهد. نکاح موقت نیز تابع موازین شرعی و مقررات قانون مدنی است و ثبت آن در موارد زیر الزامی است: ۱ـ باردارشدن زوجه ۲ـ توافق طرفین ۳ـ شرط ضمن عقد تبصره ـ ثبت وقایع موضوع این ماده و ماده (۲۰) این قانون در دفاتر اسناد رسمی ازدواج یا ازدواج و طلاق مطابق آیین نامه‌ای است که ظرف یک سال با پیشنهاد وزیر دادگستری به تصویب رئیس قوه قضائیه می‌رسد و تا تصویب آیین نامه مذکور، نظام نامه‌های موضوع ماده (۱) اصلاحی قانون راجع به ازدواج مصوب ۲۹/۲/۱۳۱۶ کماکان به قوت خود باقی است.» لازم به ذکر است آیین نامه اجرایی این ماده قانونی در بهمن ماه سال ۹۳ تصویب شده است.

دادگاه؛ مرجع الزام پدر به اخذ شناسنامه
برای دریافت شناسنامه فرزندی که پدر برای گرفتن شناسنامه او اقدامی نمی‌کند بر اساس ماده ۸ قانون حمایت از خانواده و بر اساس اصول آیین دادرسی در رسیدگی به این موارد صلاحیت با دادگاه خانواده محل اقامت خوانده یا آخرین محل سکونت وی در صورت مشخص نبودن محل اقامت وی خواهد بود. مادر می‌تواند با مراجعه به دادگاه خانواده و اثبات واقعه ازدواج موقت که به تبع آن الحاق فرزند به پدر ثابت خواهد شد پدر را ملزم به اخذ شناسنامه برای فرزند نماید. نکته مهم در اینجا این است که در صورت احراز علقه زوجیت بر اساس مدارک و شواهد، دادگاه فرد معرفی‌شده به‌عنوان پدر را فراخوانده و وی را وادار به ثبت ازدواج موقت می‌کند، اما وقتی زن در اثبات ازدواج عاجز است و طرف مقابل هم منکر می‌شود، بر اساس قانون، اصل بر عدم وقوع ازدواج است.

مادر به‌عنوان امین موقت
اما جای نگرانی نیست حتى اگر به پدر فرزند هم دسترسى نباشد و ازدواج موقت هم ثبت رسمی نشده باشد بر اساس تبصره ماده شانزده قانون ثبت احوال اگر ازدواج پدر و مادر شرعی باشد، اما به ثبت رسمی نرسیده باشد، در صورتی که پدر به هر دلیل حضور نداشته باشد و به مدارک وی نیز دسترسی وجود نداشته باشد، مادر باید برای صدور شناسنامه یک طرفه از دادگاه حکم «امین موقت» دریافت کند. با دریافت حکم امین موقت، مادر سمت قانونی پیدا کرده و می‌تواند با مراجعه به ادارات ثبت احوال نسبت به صدور شناسنامه یک طرفه مادری، با نام خانوادگی خود اقدام کند.

Hamsari
Hamsari
همسری وب‌سایتی است که گروهی از فعالان مسائل زنان، وکلا و حقوقدانان به منظور آگاهی رسانی در خصوص "شروط ضمن عقد" راه اندازی کرده‌اند.

پاسخ دهید