اقتصاد و طلاق در ایران
۲۵ مهر ۱۳۹۵
آیا ۱۱۰ سکه٬ سقف میزان مهریه است؟
۱ آبان ۱۳۹۵

ده چیزی که نباید به زن بیوه بگویید

مترجم: تینا سپاس
چند ماه بعد از اینکه در سن ۳۰ سالگی بیوه شده بودم، به دنبال حمایت از آدم‎هایی مثل خودم بودم. در فیسبوک یک گروه شگفت‎انگیز پیدا کردم که از زنان و مردان بیوه حمایت می‎کرد. در آنجا بود که احساس تنهایی نکردم. پس از پیداکردن چند دوست متوجه شدم من با آدم‎هایی که اصلا ملاقاتشان نکرده بودم ارتباطی عمیق‎تر از آنچه فکر می‎کردم پیدا کردم. آنها به پناهگاه امن من تبدیل شدند.
می‎توانستم به راحتی و بدون اینکه قضاوت بشوم حرف بزنم و مرا درک کنند. خیلی سریع متوجه شدم که خیلی از ما روزانه در برابر حرف‎هایی که از دوستان و خانواده و حتی افراد ناشناس می‎شنویم در حال کلنجار درونی هستیم گرچه مطمئنم که تمام این‎ها از روی دلسوزی است اما اجازه می‎خواهم به نیابت بخش بزرگی از مردان و زنان بیوه به ده مورد اشاره کنم که شما هرگز نباید به این افراد بگویید.
من نمی‎خواهم حرفهایم را در زرورق بپیچم٬ بنابراین ممکن است شما احساس بد یا حتی تدافعی پیدا کنید چون ممکن است خودتان چنین حرفهایی زده باشید. ولی توجه داشته باشید که این نوشته برای دادن احساس بد یا احساس گناه به هیچکس نیست، بلکه این یک منبع برای کمک به حل مشکلات در آینده است. من مطلع هستم که اکثریت مردم بیشتر مواقع نمی‎دانند چه باید بگویند و امیدوارم که این متن بتواند مفید باشد.

نکته اول– من می‎فهمم چه احساسی داری

نه شما اصلا نمیفهمید. من حدود ۲۵ دقیقه به صفحه کامپیوترم زل زدم و دارم سعی می‎کنم کلمه‎ ای مناسب برای شروع شرح دادن از دست‎دادن همسر پیدا کنم اما نتوانستم و شما سعی می‎کنید که ارتباطی بین از دست‎دادن والدین، حیوان خانگی یا حتی طلاق برقرار کنید که اصلا شبیه هم نیستند .

نکته دوم- تو باید به‏ خاطر بچه‎ها قوی باشی

سروران گرامی ممنون! من کاملا از نیازهای بچه‎هایم آگاهی دارم. بگذارید خیالتان را راحت کنم؛ من هر روز صبح همزمان آنها بیدار می‎شوم تا مطئن شوم که آنها لباس پوشیدند و غذا خوردند و با لبخند به مدرسه می‎فرستمشان. من در تختم روبروی آنها در حال گریه‎کردن نیستم. حتی فکر می‎کنم آرزو دارم زمان بیشتری برای آنها بگذارم. همیشه نیاز آنها در اولویت بالاتری نسبت به نیازهای خودم است. حتی قبل از مرگ بروس و مرگ او هیچ تغییر معجزه‎آسایی در این مورد نکرده است. اگر به‎طور اتفاقی در من اندوه و ناراحتی کمتری می‎بینید شاید به‎دلیل گریه‎ غیرقابل کنترل من باشد و اینکه هر روز در حال خودخوری جلوی بچه‎ها هستم.

نکته سوم- برای هر اتفاقی دلیلی هست (یا چیزی شبیه این‎که حتما خواست خدا بوده)

بگذارید برای یک لحظه فرض کنیم که این درست است یا حتی سریع‎تر به نتیجه برسیم که این می‎تواند به‎طور مثبت به من احساس هم‎دردی بدهد اما بگذارید محکم و شفاف بگویم که در من نه تنها چیزی ایجاد نمی‎کند، بلکه عصبانی‎ام می‎کند که فکر کنم درد و اندوه من یک طرح از پیش تعیین شده بوده است.

نکته چهارم- به‎خاطر زمانهایی‎که باهم بودید قدردان باش

من به‎خاطر زمانی‎که با هم بودیم ممنونم. به‎طور مدام فکرکردن در موردش به‎سادگی به من خاطرنشان می‎کند که من حالا بدون او دارم طی می‎کنم.
نکته پنجم- او در یک مکان بهتری است

خب این یعنی شما می‎گویید او زنده است و به‎خوبی ناظر بزرگ‎شدن بچه‎ها است و با همسر خود در مکان خوبی نبود؟

نکته ششم- خدا به ما چیزی که بتوانیم از پسش بر بیایم را می‎دهد

جدی؟ این‎طوری است؟ دلیل اینکه من ماهها بدون دارو نتوانستم شب‎ها بخوابم این است؟
دلیل اینکه من به‎طور فشرده پیش مشاور می‎رفتم و روزانه داروی ضد افسردگی مصرف می‎کردم این است؟
دلیل اینکه با تمام وجود تلاش کردم اما هنوز احساس شکست و سقوط می‎کنم در مقابله با او این است؟

 

نکته هفتم- سخت نگیر! آدم‎هایی هستند که شرایط بدتری از تو دارند

ممنون که با بی‎اهمیت جلوه‎دادن احساسات من فوق‎العاده کمک کردید؛ اما نه، این‎طور نیست.

نکته هشتم- الان زمان حرکت کردن است

نکته خنده‎دار در مورد غم و اندوه این است که محدودیت زمانی در آن وجود ندارد. من یاد گرفتم که هر روز می‎توانم حرکت کنم و احساس نسبی طبیعی داشته باشم. اما غم و اندوه هیج جا نمی‎رود. و فکر می‎کنم در یک چرخه هستم که دوباره به حالت اولیه برمی‎گردم. من مطمئن هستم که این غم و اندوه نه تنها جایی نمی‎رود حتی من یاد می‎گیرم که چطور با آن زندگی کنم: تو می‎توانی بدون اندوه حرکت کنی اما آن همیشه سرجایش هست.

نکته نهم- هنوز خیلی جوان هستی و حتما یک آدم دیگر پیدا می‎کنی

بله چون این اولین چیزی است که در ذهنم هست که وارد دنیای رابطه بشوم. من از شوهرم طلاق نگرفته بودم من برای گذران زندگی با او برنامه داشتم و حالا نمی‎توانم. در حقیقت من می‎توانم بزنم بیرون و یک مردی را پیدا کنم ولی این از اولویت من خیلی دور است.

نکته دهم- این یک راه سخت و طولانی است

بله حق با شماست من کسی هستم که دارم زندگی می‎کنم. کسی که شب‎ها با گریه می‎خوابد. کسی که دوستانش را از دست داده و از فامیل و خانواده ناامید شده، کسی که قضاوت میشود برای تصمیمی که میگیرد. اما من زیر فشار بودم. این اتفاق می‎توانست خیلی راحت‎تر باشد اگر متوجه آزاری که می‎شدم بودید.

 

منبع: هفنینگتون پست

Hamsari
Hamsari
همسری وب‌سایتی است که گروهی از فعالان مسائل زنان، وکلا و حقوقدانان به منظور آگاهی رسانی در خصوص "شروط ضمن عقد" راه اندازی کرده‌اند.

پاسخ دهید