آذر
من آذر هستم, متولد سال شصت و سه, فوق دیپلم کامپیوتر دارم البته اگه پدرم و براداران زوگویم میگذاشتند مدرک لیسانسم را میگرفتم.
شهر قدس زندگی میکنم . در یک خانواده معمولی به دنیا اومدم از موقعی که یادم میاد دست پدرم کتاب و روزنامه دیدم و علاقه شدیدی به خوندن و مطالعه دارم و همین باعث شد طرز فکرم نسبت به دیگران فرق داشته باشه. به محض اینکه مدرک دانشگاهمو گرفتم رفتم سر کار و نگرشم به زندگی و ازدواج به شدت تغییر کرد.من از ازدواج کردن میترسیدم, در محیط کار خانم ها و دختر خانم هایی رو میدیدم که از سر اجبار کار میکردند. برعکس من که با خانواده ام جنگیدم تا امتیاز سرکار رفتن رو بگیرم, نمیگم بی نیاز بودم نه اتفاقا بخاطر اینکه خانواده سنتی داشتم فشار بیشتری روم بود, میگفتند زن حق کار کردن نداره . برادرم با زورگویی تمام میگفت خودم خرجتو میدم بشین خونه! اما روح من سرکش تر از این حرفا بود.
در محیط کارم وقتی پای درد دل همکارام می نشستم قلبم درد میگرفت از این همه ظلم….یکی میگفت شوهرش مجبورش میکنه که کار کنه و خرجی خونه رو بده, یکی شوهرش اعتیاد داشت و مجبور بود کار کنه تا خرج خودشو بچه شو در بیاره٬ دخترای کم سن که درس رو رها کرده بودن چون پدرشون بهشون خرجی نمیداد.
در بهترین حالت زن هایی بودند که همسراشون درامد کمی داشتن و برای ارتقا و پیشرفت زندگی شون کار میکردن , همین موضوع باعث شد طرز فکرم به کلی تغییر کنه و مواظب انتخابم باشم تا سرنوشتم اینطوری نشه.
سال هشتاد و نه در یک مراسم هنری با مردی اشنا شدم و دو سال بعد, از اونا اصرار از من انکار اومدن خواستگاری . از ازدواج٬ از مسوولیت زندگی٬ از مواجه شدن با اون روی زندگی به شدت وحشت داشتم. اون مرد قلب منو با مهربونی و شخصیت بی نظیرش تسخیر کرد و روح سرکشم رو اروم کرد. قبل از مراسم خواستگاری, تمام عشق و علاقه مو گذاشتم کنار و کاملا جدی با او صحبت کردم , کاری که خیلی از دختر و پسر ها نمیکنن و شجاعتش رو ندارند. بهش گفتم من از ازدواج میترسم و از اینکه اجازه م دست کسی دیگه باشه و بهم بگن این کارو بکن اون کارو نکن متنفرم . تمام حق و حقوقم باید دست خودم باشه. گفت دست خودت خواهد بود. گفتم نه! به اسم دین و اسلام ازم گرفتند دادند دست تو, من مهریه و شیربها و سکه و طلا نمیخوام, اگه شرایط من رو میپذیری و حق و حقوقم رو بهم میدی من راضی ام به ازدواج اگر نه همین جا تمومش کنیم. خداروشکر همسرم کاملا روشن فکر هستن و همه شرایط رو پذیرفتن و خیلی از حق و حقوق های دیگه ای که من ازش بی اطلاع بودم رو برام توضیح دادن.
ایشون شغلشون ازاد هست و در یه خانواده سنتی متولد شدند و مثل من اسیر زورگویی های بزرگتراشون بودن, پدر همسرم معتقد بودن سواد تا پنجم ابتدایی کافیه چون هدف خوندن و نوشتنه! و برای همین اجازه نداده هیچکدوم از بچه هاشون بیشتر از این درس بخونه, جز همسرم که تونست بندهای اسارت رو پاره کنه و مدرک دیپلم تجربی بگیرن سال اولی که کنکور دادن پزشکی قبول شدن اما متاسفانه پدرشون نزاشتن ادامه بده و هیچ کدوم از هزینه هارو قبول نکردن, میگفتن تو الان باید کار کنی خرج خونه بدی نه اینکه درس بخونی!! همسرم هر وقت از خواهراش تعریف میکنه ناخود اگاه پای ظلمی که بهشون شده میاد وسط که نه تونستن درس بخونن و نه حتی اجازه داشتن از خونه بیرون بیان و همشون توی سن کم ازدواج کردن و رفتن خونه بخت! همسرم توی این محیط ظلم به زن ها رو دیدن که خوشبختانه امروز شدن حامی یک زن.
چند روز قبل از مراسم عقد, من و مادرم رفتیم محضر. در یک برگه شرایطمون رو نوشته بودیم, دادیم دستشون گفتیم بدون اینکه در مراسم خونده بشه وارد عقدنامه کنید , حاج اقا بدش اومد چنان با اخم و تخم و بد اخلاقی به من تشر رفت که بجای این کارا قانع باشید بچسبید به شوهراتون و بچتونو بزایید! خانواده ما سنتی هستند و  همینجوری سر مسائل دیگه مشکل داریم. اینجا که ما هیچ مشکلی نداشتیم انگار جناب سر دفتر دار مشکل داشتند! خلاصه دیدم نه نمیشه , فرداش با همسرم رفتیم , همسرمو کشید کنار و باهاشون صحبت کرد ,میخواستن مخ همسرمو بزنند 😁 فقط شنیدم همسرم گفتن همین رفتار شما ظلمه, زن که برده نیست!
روز مراسم وقتی خطبه عقد رو جاری کردند و از ما خواستن عقدنامه رو امضا کنیم دیدیم هیچ کدوم رو وارد عقدنامه نکردند از اونجایی که اصلا موقعیت مناسبی نبود هیچی نگفتیم تا مراسم تموم بشه, فردای مراسم همسرم به تنهایی رفتن محضر و کاملا جدی برخورد کردند و بالاخره حاج اقا سند عقدنامه رو اوردند و اصلاحش کردند. من حق کار کردن ,حق تحصیل, حق سفر خارجه بدون اجازه زوج (همون حقی که اون خانم فوتبالیست نداشتن و شوهرشون بهشون اجازه ندادن از کشور خارج بشن )حق تعیین محل سکونت , حق تعیین تکلیف دارایی در صورت جدایی, حق حضانت بچه یا بچه ها در صورت جدایی و حق طلاق رو گرفتم.
الان که دارم می نویسم حتی از نوشتن و خوندن این کلمات حالم بد میشه اما باید زن باشید و بخاطر یه ادامه تحصیل ساده التماس شوهرتو بکنید که اخرم بهتون ندن! یا مادر باشید که شوهرش داره طلاقش میده و بچه شو دارن به زور ازش جدا میکنن تا متوجه اهمیت گرفتن این حق و حقوق باشید, بیشتر دختر خانم ها رویایی فکر میکنن و تصور میکنن زندگی همیشه بر وفق مرادشون هست, در صورتی که همیشه اون طوری که ما میخوایم پیش نمیره, بیشتر دختر و پسر ها از نظر تربیتی اماده ازدواج نیستن نسبت به جنس مخالف شناخت ندارن, قوه درک شون ضعیف هست, با این شرایط وارد زندگی مشترک میشن و فاجعه به بار میارن و تازه اون موقع یادشون میاد که کاش فلان حق رو داشتم فلان کارو میکردم , الحمد الله همسرمن فوق العاده عاقل هستند و تا بحال توی زندگیمون مشکلی نداشتیم, یکبار هم نشده که بگیم حق طلاق با منه حق فلان با توه.
انسان ها ازاد بدنیا اومدن و قرار نیست اجازه کسی دست کسی دیگه باشه. ابن چند سالی که در کنار این مرد شریف و ازاداندیش زندگی میکنم و هر روز چیزهای بیشتری ازشون یاد میگیرم یکبار همسرم بهم گفتند بخاطر همین روحیه ظلم ستیزی و مهربونیم بوده که جذبم شدن, زنی که امروز نمیتونه حق خودشو بگیره چطور میتونه فردا مادر بچه ای باشه و بهش یاد بده که از حق خودت دفاع کن و زیر بار حرف ظلم نرو .

۲۸ مهر ۱۳۹۶

وقتی از ما خواستند عقدنامه را امضا کنیم دیدیم سردفتر هیچ کدام از شروط ما را وارد عقدنامه نکرده است

آذر من آذر هستم, متولد سال شصت و سه, فوق دیپلم کامپیوتر دارم البته اگه پدرم و براداران زوگویم میگذاشتند مدرک لیسانسم را میگرفتم. شهر قدس زندگی میکنم . در یک […]
۲۸ مهر ۱۳۹۶

امکان پایان دادن به رابطه ازدواج یک حق اولیه انسانی است

شمامه خیلی چیزها با روح انسانیت سازگار است و برای همه محترم است. مثل آزادی و برابری. منتهی گاهی سنتهای غلط  کهن  آنقدر در روح ما تاثیر می گدارند که […]
۱۴ تیر ۱۳۹۶

من فقط حقم با همسرم برابر شده و نه بیشتر!

من و پیمان از اول دربارهٔ شروط ضمن عقد با هم صحبت کرده بودیم و تصمیم گرفته بودیم به جای مسائل مرسوم در عقد، حقوق برابر را به صورت جدی جزء […]
۶ تیر ۱۳۹۶

آیا می تواند از دادگاه اجازه «ازدواج مجدد» بگیرد؟

مریم دشتی تابستان چهارسال پیش بود. مادرم از مدرسه برمی‌گشت که یک خیابان مانده به خانه تصادف سختی کرد. کسی صحنه تصادف را ندیده بود و اتومبیلی که او را […]